3 سال و 3 ماه و 3 روزگیت مبارک پاستیل من
عشق من ، مبارک باشه پایان 3 سال و 3 ماه و 3 روزگیت




مهربون شدنهای مرسوم تو






مراسم کیک فوت کنون


عشق من ، این روز قشنگ متاسفانه همزمان شد با سالگرد عموی بابایی و زیاد نتونستن برات تدارک ببینم و فقط یه یه جشن سه نفره شیک داشتیم در کنار هم ...
و چون درگیر مراسم سالگرد بودیم ، شاممون هم فانتزی درست شد و غذای سنتی نشد بپزم ...
یه نوع پاستا درست کرده بودم که تو دستور آشپزیم ، یه منوی جدید بود ...
چون زیاد ماکارونی نمیخوری ، من بهت اصرار نکردم تا بخوری .بعد از خوردن شام بهم گفتی :"مامان از اون کارون بهم میدی؟؟" .گفتم :" کارونی دیگه چیه؟" گفتی :" از اون زردا میگم " من که اصلاً حواسم به زرده نبود با دیدن ماکارونی ولو شدم از خنده
...
گرفتمت و تو بغلم و حسابی چلوندمت و بوسیدمت و بعد گفتم :"ماکارونی عزیزم..." دوباره گفتی :" از اون کارونی ها بهم بده مامان و من بازم ![]()
...

اینم یه هدیه کوچولو برا پسرم




3 سال و 3 ماه و 3 روزگیت مبارک پاستیل من 
